مشاوره مدیریت از تدوین استراتژی تا اجرا

برنامه ریزی استراتژیک زیربنای هر عملیات تجاری موفقی است که شامل دو جزء اصلی است:

 تدوین و اجرای استراتژی.

در حالی که تدوین استراتژی شامل تعیین اهداف، تعریف چشم انداز و تصمیم گیری در مسیر دستیابی به این اهداف است، اجرای استراتژیک اجرای این برنامه ها در دنیای واقعی است. اجرای موثر استراتژی به معنای  پیاده سازی موفق یک برنامه ی استراتژی است. با تمرکز بر برنامه های کاربردی در دنیای واقعی و نکات عملی، خوانندگان متوجه خواهند شد که چگونه شکاف بین برنامه ریزی استراتژی  و اجرای عملیاتی آن را در تلاش های تجاری خود پر کنند.

تفاوت بین استراتژی و اجرای استراتژیک: راهنمای جامع

در تجارت، مجموعه تصمیم گیری به دو جزء حیاتی بستگی دارد: استراتژی و اجرای استراتژیک. این دو سنگ بنای موفقیت شرکت است که اغلب به جای یکدیگر استفاده می شوند، در حالی که کاملاً متفاوت و در عین حال کاملاً به یکدیگر وابسته هستند. درک عملکرد پیچیده استراتژی و اجرای استراتژیک رمز بقا و رشد در یک محیط رقابتی فزاینده است.

مقدمه ای بر استراتژی و اجرای استراتژی

پیچیدگی‌های رهبری کسب‌وکار شبیه به یک بازی شطرنج با ریسک بالا است، که در آن استراتژی هر حرکتی را دیکته می‌کند و اجرا اثربخشی آن حرکات را اندازه‌گیری می‌کند. با این درک، از بین بردن ظرایف هر اصطلاح، زدودن باورهای غلط رایج، و بیان عناصر تعیین کننده ای که این مفاهیم را هدایت می کنند، بسیار مهم است.

درک استراتژی

استراتژی یک برنامه سطح بالا است که برای دستیابی به مجموعه خاصی از اهداف یا اهدافی در شرایط عدم اطمینان طراحی شده است. اغلب با تاکتیک‌ها، گام‌ها و اقدامات خاص مورد استفاده برای اجرای استراتژی اشتباه گرفته می‌شود. برنامه ریزی موثر شامل یک چشم انداز آینده نگر است که با محیط فعلی و ارزش ها، ماموریت و منابع سازمان همسو است. بدون این، سازمان ها شکست می خورند و هر طرح استراتژیک با شکست مواجه می شود.

استراتژی برنامه ریزی حرکت شما برای بقا و شکوفایی در بازار است. این طرحی برای اهداف بلندمدت یک سازمان است که همه چیز را از تجزیه و تحلیل بازار گرفته تا تخصیص منابع در بر می گیرد. یک استراتژی به خوبی طراحی شده، چشم انداز رقابتی را در نظر میگیرد، فرصت ها و تهدیدها را تشخیص می دهد و مسیری را تعیین می کند که ضمن استفاده از نقاط قوت، از تهدیدها دور شود. این شبیه به چارچوب یک ساختمان است که ساختار آن را قبل از شروع ساختن مشخص می کند. با این حال، این فقط در مورد طراحی یک دوره نیست. این در مورد سازگاری، انعطاف پذیری و آماده بودن برای چرخش در زمان تغییر محیط بازار است. در اصل، استراتژی در مورد تعیین مقصد و ترسیم مسیر آن است.

 

چشم انداز

چشم انداز، فانوسی برای برنامه ریزی استراتژیک است که جهت روشنی برای آرزوهای بلند مدت شرکت ارائه می دهد.

تحلیل رقابتی

درک بازار و چشم انداز رقابتی برای طراحی استراتژی که از نقاط قوت و فرصت ها و در عین حال کاهش ضعف ها و تهدیدها استفاده می کند، حیاتی است.

سازگاری

یک استراتژی تجاری خوب باید به اندازه کافی انعطاف پذیر باشد تا امکان تصحیح دوره ای را در پاسخ به تغییرات داخلی و خارجی فراهم کند.

توانایی “نه” گفتن.

یکی از جنبه های مهم استراتژی در ظرفیت ذاتی آن برای تشخیص، نهفته است یعنی نه تنها دانستن زمان استفاده از فرصت ها، بلکه درک زمان عبور از آنها و تمرکز بر هدف والاتر. در واقع یک استراتژی مستحکم نه تنها به همان اندازه «نه» گفتن به فرصت‌ها و چالش‌هایی که با اهداف سازمان همسو نیستند اهمیت دارد بلکه به میزان «بله» گفتن به فرصت‌ها و چالش‌هایی که با اهداف سازمان هماهنگ هستند مهم است. علیرغم جذابیت آنها، این توانایی در رد پیشنهادات خاص، تضمین می کند که منابع بر روی فعالیت هایی متمرکز می شوند که مستقیماً به دستیابی به اهداف کلیدی کمک می کنند. این گواهی بر نظم و انضباط استراتژیک است که شرکت‌های دارای چشم انداز را متمایز می‌کند و به آنها کمک می‌کند تمرکز خود را در عصری که حواس‌پرتی‌ها فراوان است، حفظ کنند.

 

مشاوره مدیریت از تدوین استراتژی تا اجرا

درک اجرای استراتژیک

اینجا جایی است که لاستیک با جاده برخورد می کند. اجرای استراتژیک هنر استادانه تبدیل طرح های خوب به نتایج ملموس است. این شامل سازماندهی منابع، همسویی نقش ها و مسئولیت ها، و اجرای یک فرایند ساختار یافته برای زنده کردن چشم انداز استراتژیک است.

اجرای استراتژیک اغلب به عنوان چالش برانگیزترین مرحله چرخه حیات کسب و کار ظاهر می شود. این آزمونی است که در آن تئوری با عمل ملاقات می کند و بسیاری از استراتژی های به ظاهر محکم از بین می روند. تبدیل برنامه های استراتژیک به اهداف تحقق یافته نیازمند مدیریت دقیق، تعهد تزلزل ناپذیر و رهبری تطبیقی ​​است. این امر مستلزم درک عمیق اهداف استراتژیک و چابکی جهت پیمایش در پیچیدگی های پیاده سازی است.

اجرا عبارت است از به انجام رساندن کارها، برخورد با موانع، تطبیق با اطلاعات جدید و تغییر شرایط. اینجاست که دقت در عمل با هدف استراتژیک همسو می شود و نشان می دهد که معیار واقعی ارزش یک استراتژی در اجرای آن است. بدون اجرای موفقیت‌آمیز استراتژی، حتی دقیق‌ترین استراتژی ها نیز صرفاً یک نیت، طرحی خالی از حیات و نتایج باقی می‌ماند. شکاف بین استراتژی و دستاورد نه در اتاق های برنامه ریزی بلکه در سنگرهای عملیات روزمره پر می شود. پیگیری بی وقفه اهداف، سازگاری مداوم با چالش های پیش بینی نشده و تعهد تزلزل ناپذیر به چشم انداز، آرزوها را به واقعیت تبدیل می کند. بدون اجرای موثر، سازمان ها در معرض خطر رکود هستند و فرصت های حیاتی برای رشد و بهبود را از دست می دهند. در اصل، یک استراتژی، مهم نیست که چقدر انقلابی است، فقط به اندازه اجرای آن خوب است. در ادامه به کلیاتی از اجرا و مدیریت و استراتژیک اشاره شده:

تخصیص منابع

اجرای موثر استراتژی مستلزم تخصیص عاقلانه منابع مالی، انسانی و فناوری است. ضروری است که سازمان ها به دقت بررسی کنند که چگونه این دارایی ها را به کار می گیرند و اطمینان حاصل کنند که آنها با اولویت ها و اهداف استراتژیک همسو هستند.

منابع مالی باید با احتیاط مدیریت شوند و سرمایه گذاری هایی که باعث رشد و نوآوری می شوند و کارایی عملیاتی را حفظ می کنند، اولویت بندی شوند. منابع انسانی، ستون فقرات هر برنامه اجرایی، باید از طریق توسعه مستمر و استراتژی‌های تعامل، قرار دادن استعدادهای مناسب در موقعیت‌هایی که از مهارت‌های آنها بهترین استفاده را می‌کند و به سمت اهداف استراتژیک پیش می‌رود، پرورش یابد. منابع فناورانه به نوبه خود باید برای ساده‌سازی عملیات، افزایش بهره‌وری و تقویت نوآوری مورد استفاده قرار گیرند. این همسویی استراتژیک منابع نه تنها سازمان را به سمت اهداف استراتژیک خود سوق می دهد، بلکه پایه ای انعطاف پذیر می سازد که می تواند با پویایی بازار و فرصت های نوظهور سازگار شود.

مدیریت فرآیند

توسعه و مدیریت گردش کار برای ساده کردن عملیات و از بین بردن تنگناها در اجرای استراتژیک بسیار مهم است. این مستلزم یک رویکرد دقیق برای مدیریت فرآیند است که به موجب آن هر کار و رویه ای برای کارایی و اثربخشی مورد بررسی قرار می گیرد. سازمان ها باید فرآیندهای روشن و ساده ای را ایجاد کنند که انتقال دقیق بین وظایف و بخش ها را تسهیل کند و اطمینان حاصل کند که هر مرحله از عملیات مستقیماً به اهداف استراتژیک کمک می کند. علاوه بر این، شناسایی و رسیدگی به باریکه ها بسیار مهم است. این نقاط کور مسیر پیشرفت را کند می کنند و در صورت عدم توجه،  ابتکارات استراتژیک را از مسیر خارج میکند. با به کارگیری ترکیبی از فناوری، پرسنل ماهر، و روش‌های بهبود مستمر، شرکت‌ها می‌توانند یک سیستم پویا ایجاد کنند که در آن فرآیندها کارآمد و سازگار با چشم‌انداز تجاری در حال تغییر باشند. این چابکی برای حفظ مزیت رقابتی و دستیابی به موفقیت استراتژیک ضروری است.

نظارت و کنترل

ایجاد معیارهای عملکرد واضح و سیستم های نظارتی به حفظ اجرا در مسیر و در راستای اهداف استراتژیک کمک می کند.

روش های اجرا و استقرار استراتژی

کارت های امتیازی متوازن

کارت‌های امتیازی متوازن در تبدیل اهداف استراتژیک سازمان به مجموعه‌ای منسجم از معیارهای عملکرد بسیار مفید هستند. آنها با در برگرفتن دیدگاه های مالی، مشتری، فرایند داخلی و یادگیری و رشد، دیدی چند بعدی از عملکرد ارائه می دهند.

این روش تشخیص می‌دهد که موفقیت فقط به نتایج مالی بستگی ندارد، بلکه به این بستگی دارد که سازمان چقدر می‌تواند نیازهای مشتریان خود را به طور مؤثر برآورده کند، فرآیندهای خود را ساده کند و با محیطی که به سرعت در حال تغییر است سازگار شود. از طریق کارت‌های امتیازی متوازن، شرکت‌ها می‌توانند پیشرفت خود را به سمت اهداف استراتژیک ردیابی و اندازه‌گیری کنند و در صورت لزوم تنظیمات لازم را برای اطمینان از همسویی با چشم‌انداز بلندمدت خود انجام دهند.

این رویکرد درک کل نگر از عملکرد را تقویت می کند و تفکر استراتژیک را در تمام سطوح سازمان تشویق می کند.

استقرار استراتژی

 

استقرار استراتژی(Hoshin Kanri)

یک رویکرد جامع است که شکاف بین استراتژی و اجرا را پر می کند. این یک فرآیند روشمند است که به سازمان ها اجازه می دهد تا بر اهداف استراتژیک کلیدی تمرکز کنند و اطمینان حاصل شود که همه سطوح همسو هستند.

ماهیت هوشین کانری در توانایی آن برای ایجاد گفت و گو – از مدیریت ارشد گرفته تا خطوط مقدم – و در نتیجه ارتقای درک مشترک از اهداف استراتژیک نهفته است. هوشین کانری با به کارگیری یک فرآیند catch ball، که در آن اهداف و تاکتیک ها به صورت رفت و برگشت در بین تمام سطوح سازمان مورد بحث قرار می گیرد، فرهنگ همکاری و بهبود مستمر را پرورش می دهد. یکی از فضایل اصلی استقرار استراتژی تاکید آن بر تعداد محدودی از اهداف است که در نتیجه امکان توجه متمرکز و تخصیص منابع را فراهم می کند. این تمرکز از کمرنگ شدن تلاش ها در بسیاری از اهداف به عنوان یک خطای رایج در مدیریت استراتژیک جلوگیری می کند.

علاوه بر این، هوشین کانری چرخه‌های بازبینی منظم را در خود جای می‌دهد، و تنظیمات زیرکانه استراتژی‌ها را در پاسخ به بازخوردها و شرایط متغیر بازار تسهیل می‌کند. این ویژگی تضمین می‌کند که استراتژی مرتبط باقی می‌ماند و سازمان می‌تواند در صورت لزوم چرخش کند و در نتیجه چابکی استراتژیک را در یک محیط سریع حفظ کند. از طریق هوشین کانری یا استقرار استراتژی، شرکت ها به یک چارچوب اجرای استراتژی منسجم و منعطف دست می یابند که آنها را قادر می سازد تا چشم اندازهای بلندپروازانه را به برنامه های عملی تبدیل کنند.

 

مقایسه استراتژی و اجرای استراتژیک

استراتژی برنامه کلی را برای کسب و کار فراهم می کند در حالی که اجرای استراتژیک، اجرای روزانه است که اهداف مورد نظر را محقق می کند. اولی مربوط به تصمیم گیری و مشاوره است و دومی مربوط به عمل و کنترل است.

استراتژی به عنوان «چی» و «چرا»

استراتژی، «چی» و «چرا» ی پشت هر اقدام تجاری را روشن می کند و مسیر و هدف را مشخص می کند. این طرحی است که اهداف سازمان و منطق انتخاب رویکردهای خاص برای دستیابی به آنها را شرح می دهد. تعریف “چه چیزی” اهداف، محصولات، خدمات و بازارهایی را که کسب و کار روی آنها تمرکز می کندرا مشخص می کند. به طور موازی، چرایی دلایل اساسی این انتخاب ها را روشن می کند، که اغلب منعکس کننده مأموریت، مزیت رقابتی و فرصت های بازار سازمان است. این پایه استراتژیک تضمین می کند که هر اقدام انجام شده هدفمند و همسو با چشم انداز گسترده تری است و یک جهت منسجم را برای تمام سطوح سازمان ایجاد می کند.

اجرا به عنوان “چگونه” و “چه زمانی”

در همین حال، اجرای استراتژیک بر «چگونگی» و «زمان» دستیابی به آن اهداف استراتژیک تمرکز می‌کند و استراتژی را به اجزای قابل اجرا تقسیم می‌کند. متد های Lean و Hoshin Kanri به طور قابل توجهی اجرای استراتژیک را با ساده کردن فرآیندها و تضمین اینکه اهداف استراتژیک به طور مداوم در تمام سطوح یک سازمان برآورده میشوند، تقویت می کنند. روش‌های لین، با تاکید بر کاهش و کارایی ضایعات، با شناسایی و حذف فعالیت‌های بدون ارزش افزوده، اجرای استراتژیک را تکمیل می‌کنند.

این بهینه سازی باعث می شود تا منابع بیشتری – زمان، پول و پرسنل – به سمت اهداف استراتژیک هدایت شوند تا اینکه در فرآیندهای ناکارآمد گره بخورند. هوشین کانری یا استقرار سیاست، با ارائه یک رویکرد ساختار یافته برای برنامه ریزی و اجرای استراتژیک، این امر را بیشتر تقویت می کند. این شامل تعیین اهداف روشن و بلند مدت و تقسیم آنها به برنامه های عملی در هر سطح از سازمان است. هوشین کانری با چرخه های بررسی دقیق خود، همسویی بین فعالیت های روزانه و اهداف استراتژیک کلی را تضمین می کند و تلاش منسجم را برای دستیابی به آن اهداف تسهیل می کند. لین و هوشین کانری با هم نه تنها فرآیند اجرای استراتژیک را اصلاح می کنند، بلکه فرهنگ بهبود مستمر را ایجاد می کنند و سازمان را چابک نگه می دارند و به تغییرات چشم انداز استراتژیک پاسخ می دهند.

چالش ها در بین استراتژی و اجرا

چالش ها در ارتباط بین استراتژی و اجرا

علیرغم بهترین برنامه ریزی ها، اجرا ممکن است با موانع مختلفی برخورد کند که نیاز به تنظیم دقیق استراتژی دارد. ایجاد ارتباط بین این دو یک چالش مداوم است که به تفکر استراتژیک، رهبری و فرهنگ سازمانی قوی نیاز دارد.

شناسایی ناهماهنگی ها

تشخیص اینکه چه زمانی اجرای استراتژیک از استراتژی تعیین شده منحرف می شود، اولین گام اساسی در پرداختن به شکاف است. مغایرت‌ها اغلب از اهداف اشتباه، تغییر پویایی بازار، ناکارآمدی‌های عملیاتی یا تلاش‌های تیمی نادرست ناشی می‌شوند. شاخص‌های کلیدی شامل اهداف از دست رفته عملکرد، کاهش مشارکت کارکنان یا بازخوردهایی است که نشان دهنده عدم همسویی با انتظارات مشتری است. شناسایی زودهنگام این نشانه‌ها، سازمان‌ها را قادر می‌سازد تا برنامه‌های اجرایی خود را مجدداً تنظیم کنند یا اهداف استراتژیک خود را اصلاح کنند و اطمینان حاصل کنند که آنها با اهداف کلی خود همسو هستند. نظارت و تعدیل مستمر برای حفظ انسجام استراتژیک و اطمینان از چابکی سازمانی در یک محیط تجاری در حال تحول، حیاتی است. غلبه بر این موانع مستلزم یک رویکرد ساختارمند متمرکز بر ارتباطات، انعطاف‌پذیری و توانمندسازی است. ارتباط باز و مستمر بسیار مهم است و اطمینان حاصل می شود که همه ذینفعان در مورد اهداف استراتژیک و نقش آنها در دستیابی به آنها دید شفافی دارند.

سازمان‌ها باید محیطی را ایجاد کنند که در آن بازخورد، تشویق شده و بر اساس آن عمل شود و امکان تعدیل در زمان واقعی استراتژی‌ها و برنامه‌های اجرایی را فراهم کند. انعطاف پذیری در برنامه ریزی و اجرای استراتژیک به شرکت ها اجازه می دهد تا به سرعت با چالش های پیش بینی نشده سازگار شوند. سازمان‌ها می‌توانند با اجازه دادن به بازنگری استراتژی‌ها در پاسخ به شرایط متغیر بازار یا چالش‌های داخلی، حرکت خود را به سمت اهداف خود حفظ کنند.

هنگامی که اعضای تیم در تمام سطوح برای تصمیم‌گیری و انجام اقدامات همسو با اهداف استراتژیک احساس قدرت می‌کنند، در شناسایی و غلبه بر موانع اجرا نقش اساسی خواهند داشت. این توانمندسازی با دستورالعمل‌های روشن، منابع کافی و اعتماد به تخصص و قضاوت آنها تقویت می‌شود و پایه‌ای انعطاف‌پذیر را تشکیل می‌دهد که می‌تواند در برابر پیچیدگی‌های تبدیل استراتژی به عمل مقاومت کند و با آن سازگار شود به همین دلیل توانمندسازی کارکنان نقش مهمی دارد.

رهبری و مدیریت مؤثر در پیمایش پیچیدگی‌های اجرای برنامه‌های استراتژیک نقش اساسی دارند. رهبرانی که آینده نگری استراتژیک، استعداد برای برقراری ارتباط شفاف و ظرفیت الهام بخشیدن و ایجاد انگیزه در تیم خود را نشان می دهند، در غلبه بر موانعی که ممکن است در مرحله اجرا به وجود بیایند، نقش اساسی دارند. این امر مستلزم درک عمیقی از چشم انداز و اهداف استراتژیک سازمان و تعهد تزلزل ناپذیر به پرورش محیطی است که در آن خلاقیت و حل مسئله ارزش دارد.  علاوه بر این، شیوه‌های مدیریتی ماهرانه، از جمله تخصیص منابع، نظارت بر پیشرفت، و تطبیق استراتژی در صورت لزوم، برای همسویی با اهداف استراتژیک و دستیابی به نتایج مطلوب بسیار مهم است.

بهترین شیوه بریا هنماهنگ کردن استراتژی

 

 

بهترین شیوه ها برای هماهنگ کردن استراتژی و اجرای استراتژیک

برنامه ریزی یکپارچه

گرد هم آوردن استراتژی، عملیات و منابع انسانی در فرآیند برنامه ریزی، همسویی و یک چشم انداز مشترک را تضمین می کند. این رویکرد سه جانبه دید جامع از اهداف شرکت را تسهیل می‌کند و تضمین می‌کند در حالی که تاکتیک‌های عملیاتی از اهداف استراتژیک پشتیبانی می‌کنند سیاست‌ها و شیوه‌های منابع انسانی اجرای این استراتژی‌ها را تقویت می‌کنند. با ادغام این سه عنصر، سازمان ها می توانند یک محیط هم افزایی ایجاد کنند که در آن هر یک از اجزای دیگر را تقویت می کند. این شیوه، فرهنگی را پرورش می دهد که در آن اهداف استراتژیک فقط دستورات از بالا به پایین نیستند، بلکه در عملیات روزمره تعبیه شده و توسط همه اعضای سازمان پشتیبانی می شوند. این همسویی برای به حداقل رساندن اختلافات بین چشم انداز استراتژیک و اجرای واقعی حیاتی است و اطمینان حاصل می کند که نیروی کار از اهداف استراتژیک آگاه است و به طور کامل درگیر دستیابی به آنها است.

مدیریت تطبیقی

مدیریت تطبیقی ​​در چشم انداز اجرای استراتژیک، به ویژه در دنیای تجاری که با نوسانات و غیرقابل پیش بینی بودن مشخص می شود، یک رویکرد اساسی است. این سیستم مبتنی بر اصل انعطاف‌پذیری است که امکان توزیع مجدد چابک منابع و تنظیم مجدد اولویت‌ها را در پاسخ به تحول کسب‌وکار فراهم می‌کند. با اتخاذ رویکرد مدیریت تطبیقی، سازمان‌ها برای پاسخگویی به چالش‌های غیرمنتظره و استفاده از فرصت‌های نوظهور مجهزتر می‌شوند و تضمین می‌کنند که اهداف استراتژیک علی‌رغم ماهیت پویای بازار، قابل دستیابی هستند. به طور ضمنی در این مورد نیاز برای ارزیابی مداوم محیط های داخلی و خارجی و انجام تنظیمات برای همسویی با اهداف استراتژیک کلی وجود دارد. این موضع پیشگیرانه نه تنها از مسیر استراتژیک شرکت محافظت می کند، بلکه انعطاف پذیری و رقابت پذیری آن را در مواجهه با تغییرات نیز تقویت می کند.

یادگیری مستمر

تشویق فرهنگ یادگیری از موفقیت ها و شکست ها، یک فرآیند اجرای استراتژیک پویا را تقویت می کند. در چنین محیطی، هر نتیجه ای به عنوان فرصتی برای رشد و بهبود در نظر گرفته می شود به همین دلیل سازمان‌هایی که یادگیری مستمر را در اولویت قرار می‌دهند، کارکنان خود را برای آزمایش ریسک‌های حساب شده و نوآوری توانمند می‌سازند، زیرا می‌دانند که درس‌های آموخته شده از هر نتیجه‌ای می‌تواند منجر به موفقیت چشمگیرتری در آینده شود. این رویکرد سازگاری سازمان را افزایش می‌دهد و تضمین می‌کند که تیم های کاری با انگیزه و درگیر باقی بمانند و به طور کامل به دستیابی به اهداف استراتژیک کمک بکنند. با بررسی و ارزیابی سیستماتیک پیروزی ها و شکست ها، شرکت ها می توانند استراتژی های خود را اصلاح کنند، تاکتیک های عملیاتی خود را بهبود بخشند و مزیت رقابتی خود را تقویت کنند. این تعهد به یادگیری و توسعه یک تمایز کلیدی در دستیابی به اهداف استراتژیک بلند مدت و حفظ رشد کسب و کار است.

مشاوران مدیریت و دیدگاه استراتژیک

اگر به مشاوره استراتژی فکر کنید، احتمالاً به سه شرکت مشاوره بزرگ نیز فکر می کنید: مک کینزی، گروه مشاوره بوستون، و Bain & Company. به طور عمده، آنها به عنوان رقابتی ترین و تثبیت شده ترین شرکت های مشاوره استراتژی تجاری در سطح جهان شناخته می شوند. با این حال، نگاهی به وب سایت Bain نشان می دهد که آنها خود را به عنوان یک شرکت مشاوره مدیریت ارشد تعریف می کنند. وب‌سایت Bain در ادامه می‌گوید: «ما به رهبران در مورد استراتژی، بازاریابی، سازمان، عملیات، فناوری اطلاعات و M&A در تمام صنایع مشاوره می‌دهیم.» به طور مشابه، گروه مشاوره بوستون (BCG) خود را به عنوان یک شرکت مشاوره مدیریت جهانی و مشاور پیشرو در استراتژی کسب و کار در جهان توصیف می کند.

بنابراین مشاوره استراتژی زیرمجموعه یا حوزه تخصصی مشاوره مدیریت است.

نقش های مشاور مدیریت

مشاوره مدیریت حوزه وسیعی را پوشش می دهد، اما به بیان ساده، از یک مشاور مدیریت انتظار می رود مشکلات شرکت را شناسایی کرده و راه حل های بالقوه عملی را پیشنهاد دهد. به سادگی، یک مشاور مدیریت می تواند به هر یک یا همه جنبه های یک کسب و کار – منابع انسانی، مالی، فناوری اطلاعات، بازاریابی، عملیات- بپردازد تا مشخص کند که به نظر می رسد مشکلات اصلی شرکت از کجا سرچشمه می گیرد. مشاور داده‌ها را جمع‌آوری، تجزیه و تحلیل می‌کند و بینش‌هایی ارائه می‌کند که شاید برای مدیریت شرکت واضح نباشد. این با توصیه هایی همراه است که می تواند به راه حلی برای مشکل و نتایج بهتر کسب و کار منجر شود. همه این فعالیت ها بر اساس توانایی مشاور، تجربه حرفه ای، هوش تجاری و درک متدولوژی های مختلف تجاری است.

به عنوان مثال، اگر مشتری شما رستورانی باشد که با کاهش مشتری و سود و جابجایی پرسنل مواجه بود، راه حل ممکن است این باشد که:

  • منوی سالم تری ایجاد کنید.
  • معماری را بر اساس ارزیابی بازار تغییر دهید.
  • راه‌هایی را پیشنهاد می‌کند که منابع انسانی می‌تواند آموزش مدیران و کارکنان را تغییر دهد.
  • یک رویکرد بازاریابی جدید طراحی کنید.
  • تخصیص بودجه را تغییر دهید تا امکان افزایش دستمزدها فراهم شود.

از این رو، نتیجه نهایی به نوعی «تغییر سازمانی» خواهد بود.

مهارت های مشاوره مدیریت

مهارت های مشاوره مدیریت

همه مشاوران به توانایی های اساسی خاصی نیاز دارند:

  • حفظ سطوح بالای موفقیت – برای برآورده کردن نیازهای متغیر مشتریان
  • مهارت های رهبری – ابتکار عمل و رهبری تیم های پروژه
  • توانایی حل مسئله – برای حل طیف گسترده ای از مشکلات تجاری چالش برانگیز

مشاوران مدیریت نیز به مهارت هایی نیاز دارند:

  • روش های مشاوره: شامل انجام مصاحبه، انجام تحقیق، برگزاری کارگاه ها و بارش فکری با مشتری خواهد بود.
  • ابزار مشاوره: ابزارهای داده ضروری هستند و با دیجیتالی شدن همه چیز نیز اهمیت بیشتری پیدا میکنند. حتی ابزارهای اساسی مانند پاورپوینت یا اکسل نیز حیاتی هستند. علاوه بر این، مشاوران باید فرمول ها، تمام راه های تجزیه و تحلیل داده ها و نحوه تجسم و ارائه آن را درک کنند. به طور مشابه، مهارت های نوشتاری بسیار مهم است، به ویژه ساده کردن موضوعات پیچیده و خلاصه کردن یافته ها.
  • دانش مدیریت: بسیاری از مشاوران، در مدارس کسب و کار آموزش دیده اند اما مسائل در دنیای واقعی می تواند کمی متفاوت از تئوری و نظریه باشد. اساساً، آنها باید در مورد رایج ترین مشکلاتی که مدیران تجربه می کنند و نحوه عملکرد برخی از راه حل های استاندارد مانند اصلاح ساختار، سازماندهی مجدد، مدیریت پول نقد و بهینه سازی سرمایه، ایده ای داشته باشند. علاوه بر این، دانش مالی اولیه نیز ضروری است: نحوه عملکرد ترازنامه، نحوه استفاده از صورت جریان نقدی و سود و زیان.
  • فوت و فن صنعت : مشاوران باید از نحوه عملکرد صنعت، موضوعات پرطرفدار و نقش های مشاوره ای که باید انجام دهند، آگاه باشند.

مهارت استراتژیک در مشاوران مدیریت

در مشاوره استراتژیک، مشاوران کاری را انجام می دهند که سایر مشاوران مدیریت انجام می دهند، اما با تمرکز خاص و با چارچوب ها و ابزارهای خاص، مانند:

  • 3 C: شرکت، رقابت و مشتری
  • نیروهای 5 پورتر
  • ماتریس SWOT
  • تجزیه و تحلیل PESTEL
  • ماتریس رشد-سهم BCG
  • مک کینزی 7 اس
  • MECE

 

به همین ترتیب، مشاورانی که مایل به ارتقا مهارت استراتژیک خود هستند، باید روی همه آنها مسلط باشند و بدانند چه زمانی آنها را اعمال کنند. آنها همچنین به یک چارچوب فرایندی نیاز دارند. اینجاست که کسب تجربه در یکی از برترین شرکت های مشاوره استراتژی کسب و کار سودمند است چرا که آنها متدهای ساختارمندی برای مشاوران استراتژی خود دارند که باید از آنها پیروی کنند.

نهایتا، مشاوران در تدوین استراتژی باید محصولی را ارائه دهند که:

  • به سازمان جهت می دهد
  • تمرکز را حفظ می کند
  • افراد را برای تصمیم گیری توانمند می کند
  • تخصیص منابع کمیاب را هدایت می کند
  • تصمیم گیری را ساده می کند

استراتژی اغلب به عنوان “برنامه ریزی و مدیریت ماهرانه هر چیزی” تعریف شده است که چندین عنصر دارد:

  • چشم انداز یا هدف اولیه: سازمان چه چیزی را مطرح می کند و امیدوار است در آینده به چه دست یابد
  • اهداف استراتژیک: عوامل کلیدی که تضمین کننده دستیابی به چشم انداز است.
  • استراتژی ها: استراتژی ها «چگونگی» دستیابی به اهداف استراتژیک را توصیف می کند
  • تاکتیک ها: وظایف یا فعالیت های مرتبط با استراتژی. آنها به این سؤال پاسخ می دهند: “چه وظایفی باید انجام شود؟”

علاوه بر این، مشاوره استراتژی اغلب اولین گام پروژه های مشاوره مدیریت طولانی تر است، که مشاوران پیاده سازی برای اجرای استراتژی هایی که شناسایی شده اند، مسئولیت را بر عهده می گیرند.

 

خطر مباشران یا مشاوران مدیریت  نما “بله قربان گو” و دنباله‌رو، چالشی٬ برای سازمان!

مشاوران مدیریت نقش مهمی در شکل‌دهی به تصمیمات استراتژیک و عملیاتی سازمان‌ها دارند. آن‌ها به‌عنوان کارشناسان بی‌طرف و مستقل، وظیفه دارند که با ارائه تحلیل‌های مبتنی بر داده و شواهد، سازمان‌ها را در مسیر بهبود عملکرد و دستیابی به اهداف یاری کنند. اما در برخی موارد، مشاوران به جای عمل کردن به عنوان ناظر بی‌طرف و مشاور صادق، به افرادی تبدیل می‌شوند که بیشتر به دنبال تایید و تطابق با دیدگاه‌ها و انتظارات مدیران عامل هستند. این افراد بیشتر  مباشرانی هستند که  به‌عنوان “بله قربان‌گو” یا دنباله‌رو شناخته می‌شوند.

مشاوران مدیریت “بله قربان گو” و دنباله‌رو کسانی هستند که به جای ارائه تحلیل‌ها و توصیه‌های مستقل و علمی، بیشتر به دنبال جلب رضایت مدیران و تصمیم‌گیران سازمانی هستند. در ادامه ویژگی‌ها، معایب، و آسیب‌شناسی این نوع مشاوران مدیریت را به تفصیل بررسی می‌کنیم:

ویژگی‌های مشاوران “بله قربان‌گو” و دنباله‌رو

  1. عدم استقلال فکری: این مشاوران معمولاً نظرات خود را به‌گونه‌ای تنظیم می‌کنند که با انتظارات و خواسته‌های مدیران ارشد همسو باشد، حتی اگر این نظرات به‌طور علمی و منطقی اشتباه باشند.
  2. تطابق‌پذیری بیش از حد: این مشاوران به‌طور مداوم دیدگاه‌های خود را تغییر می‌دهند تا با نظرات مدیران ارشد همخوانی داشته باشند، به‌جای آن‌که نظر علمی و مستقل خود را ارائه دهند.
  3. عدم ارائه چالش‌های مفید: این مشاوران به جای به چالش کشیدن فرضیات و تصمیمات غلط، سعی می‌کنند خود را با آن‌ها تطبیق دهند و از ارائه چالش‌های سازنده و انتقادات سازنده اجتناب می‌کنند.
  4. تمرکز بر جلب رضایت مدیران: این مشاوران بیشتر به دنبال جلب رضایت و محبوبیت در نزد مدیران ارشد هستند تا ارائه راهکارهای کارآمد و مبتنی بر داده‌ها.
  5. اعتماد بیش از حد به وضعیت موجود: به دلیل ترس از مخالفت با مدیران ارشد، این مشاوران ممکن است تغییرات ضروری را به تعویق بیندازند و وضعیت موجود را به‌عنوان راه حل امن‌تری ترویج کنند.
  6. فقدان مهارت‌های تحلیلی و تفکر انتقادی: این مشاوران ممکن است مهارت‌های تحلیلی و تفکر انتقادی کافی برای ارائه راه‌حل‌های مبتنی بر داده و واقعیت نداشته باشند.
  7. ترس از برخورد و عواقب منفی: این نوع مشاوران ممکن است از عواقب مخالفت با مدیران ارشد و یا از دست دادن قراردادهای مشاوره‌ای ترس داشته باشند.
  8. محیط کاری نامطلوب: فرهنگی که در آن نظرات مخالف مورد استقبال قرار نمی‌گیرد، ممکن است به این نوع رفتار مشاوران دامن بزند و مانع از بیان نظرات مخالف و چالش‌برانگیز شود.
  9. عدم توجه به پیامدهای اخلاقی: این مشاوران ممکن است پیامدهای اخلاقی تصمیم‌گیری‌های ضعیف را نادیده بگیرند و تنها به دنبال حفظ موقعیت و منافع خود باشند.
  10. ضعف در آموزش و توسعه حرفه‌ای: اگر این نوع مشاوران به‌طور مداوم به‌جای ارتقاء دانش و مهارت‌های خود، به دنباله‌روی از مدیران ارشد بپردازند، در بلندمدت دچار ضعف حرفه‌ای می‌شوند.

 

یک مباشر استراتژیک چه تاثیراتی بر سازمان می گذارد؟

  1. کاهش کیفیت تصمیم‌گیری: به دلیل عدم ارائه دیدگاه‌های مستقل و تحلیلی، تصمیماتی که بر اساس مشاوره‌های این افراد اتخاذ می‌شود، ممکن است ناکارآمد یا حتی مضر باشد.

2.فقدان نوآوری و خلاقیت: زمانی که مشاوران صرفاً به تأیید نظرات مدیران ارشد می‌پردازند، فرصت‌های نوآورانه و خلاقانه برای بهبود سازمان نادیده گرفته می‌شود.

3.خطرات دراز مدت برای سازمان: عدم چالش‌های سازنده و ارائه تحلیل‌های ضعیف، می‌تواند منجر به ایجاد مشکلات استراتژیک درازمدت برای سازمان شود.

  1. کاهش اعتماد و احترام: در بلندمدت، مدیران و همکاران ممکن است به اعتبار این مشاوران شک کنند و به توصیه‌های آن‌ها اعتماد نکنند.
  2. افزایش خطر فساد و سوء مدیریت: وقتی مشاوران همیشه در حال تایید مدیریت هستند، ممکن است به طور ناخواسته باعث تقویت رفتارهای غیراخلاقی و سوءمدیریت شوند.

 

مشاوران “بله قربان‌گو” و دنباله‌رو می‌توانند در کوتاه‌مدت رضایت مدیران را جلب کنند، اما در درازمدت می‌توانند به سازمان و حتی خودشان آسیب‌های جدی وارد کنند. مشاوره مدیریتی موفق نیازمند تحلیل‌های مستقل، چالش‌های سازنده، و ارائه راهکارهای مبتنی بر واقعیت و داده‌هاست. برای ایجاد تغییرات مثبت، سازمان‌ها باید فرهنگ بازخورد سازنده را تقویت کرده و به مشاورانی که جرات ارائه نظرات مستقل دارند، پاداش دهند.

سخن پایانی

تعامل بین استراتژی و اجرای استراتژیک شبکه پیچیده سیستم های یک کسب و کار را منعکس می کند. یک استراتژی موثر به عنوان طرح اولیه برای کسب و کار عمل می کند، در حالی که اجرای استراتژیک فرآیند سیستماتیک تبدیل آن استراتژی به واقعیت است. هر دو ضروری هستند. شناخت اهمیت و قدرت جمعی آنها اولین گام به سوی تعالی عملیاتی است. سازمان‌هایی که بر هنر همسویی استراتژیک بین برنامه‌ریزی و اجرا مسلط هستند، صرفاً در یک چشم‌انداز رقابتی برتری ندارند، بلکه آن را تعریف می‌کنند. آنها برای پیشبرد استراتژی شرکت، اجرای موفقی خواهند داشت. این درک عمیق به شرکت‌ها اجازه می‌دهد که چشم‌انداز استراتژیک خود را نه به عنوان یک ایده‌آل بلند، بلکه به‌عنوان یک طرح اولیه تحت ساخت و ساز در دنیای واقعی مشاهده کنند، و اجرا به عنوان گواهی واقعی برای آینده‌نگری استراتژیک عمل می‌کند.

در دنیای امروز، شرکت‌ها و سازمان‌ها نیاز به افراد و تیم‌هایی دارند که نه تنها در تدوین استراتژی‌ها قوی باشند، بلکه بتوانند به طور موثر آنها را اجرا کنند.نقش مدیران استراتژیک در آینده کسب و کارها از اهمیت بیشتری برخوردار خواهد بود، زیرا تنها تدوین استراتژی کافی نیست و اجرای موفق آن می‌تواند تفاوت بین موفقیت و شکست را رقم بزند. تغییر نقش از مشاور استراتژیک به مدیر استراتژیک یک تحول مهم در مسیر حرفه‌ای مدیران و رهبران سازمانی است. این تغییر نیازمند توسعه مهارت‌ها و توانمندی‌های جدید است چرا که فقدان مهارت های لازم میتواند با تعمیق ضعف در مشاوره آسیب ها و هزینه هایی را بر سازمان تحمیل کند و فرهنگ سازمانی معیوبی را گسترش دهد، اما در صورت موفقیت، می‌تواند تاثیرات چشمگیری بر موفقیت سازمانی داشته باشد. در نهایت، مدیران استراتژیک با اجرای موفق استراتژی‌ها، می‌توانند به عنوان یکی از ارکان اصلی موفقیت سازمان‌ها شناخته شوند.

 

 

 

اشتراک گذاری