نگاهی به اهمیت تفکر سیستمی و قدرت ارزش آفرینی برای رهبران سازمانی

نگاهی به اهمیت تفکر سیستمی و قدرت ارزش آفرینی برای رهبران سازمانی

شاید این اولین و مهم‌ترین سوالی باشد که یک مدیر و رهبر سازمانی قبل از شروع به تصمیم گیری‌های حیاتی باید از خود بپرسد:

تفکر سیستمی چیست؟ 

تفکر سیستمی در اصل روشی است برای درک پیچیدگی‌ها و روابط موجود در یک سیستم.

این مدل تفکر به ما کمک می‌کند تا نه تنها قسمت‌های موجود در یک سیستم را ببینیم، بلکه نحوه تعامل این قسمت‌ها با یکدیگر و تأثیرات این تعاملات را نیز درک کنیم.

این مدل به جای تمرکز بر یک جزء مستقل، به ما امکان می‌دهد که نگاهی جامع به کل سیستم داشته باشیم. این دیدگاه به ما کمک می‌کند تا تأثیرات غیرمستقیم، پیش‌آمدهای ناخواسته و واکنش‌های زنجیره‌ای را پیش‌بینی و مدیریت کنیم.

تفکر سیستمی ما را در به چالش کشیدن فرضیات، تشخیص الگوها و تفهیم روابط پیچیده کمک می‌کند و باعث می‌شود تصمیم‌گیری‌های ما بر اساس درک عمیق‌تری از واقعیت موجود سازمان و تیم باشد.

چرا داشتن تفکر سیستمی برای یک رهبر از اهمیت زیادی برخوردار است؟

چرا داشتن تفکر سیستمی برای یک رهبر از اهمیت زیادی برخوردار است؟

تفکر سیستمی شامل بررسی کامل و دقیق مسائل، قبل از اقدام است. به کارگیری تفکر سیستمی در سازمان، باعث می‌شود که مدیران و تیم‌ها بهتر بتوانند از پس مشکلات سازمانی برآیند، زیرا به آن‌ها این امکان را می‌دهد برای رسیدن به نتیجه یا تصمیم‌گیری آگاهانه، سوالات بهتری بپرسند.

رویکرد تفکر سیستمی شامل مشاهده داده‌ها، شناسایی الگوهای رفتار در طول زمان و روشن کردن ساختارهای زیربنایی الگوها، به منظور کار با سیستم‌ها برای بهبود کیفیت کار سازمانی است.

تفکر سیستمی می‌تواند به رهبران و مدیران کمک کند راه‌های جدیدی برای بهبود کارایی و مدیریت منابع پیدا کنند. مطالعه‌ی سیستم یک سازمان و تعاملات بین عناصر آن، می‌تواند به مدیران در توسعه ایده‌ها و نوآوری‌های جدید کمک کند. همچنین قدرت این را دارد که به رهبران این امکان بدهد تا مشکلات را به سرعت شناسایی کرده و راه‌حل‌های جدیدی را برای این مشکلات یافته و تست کنند.

چگونه تفکر سیستمی را در خود ایجاد کرده یا آن را بهبود ببخشیم؟

لویی پاستور، یکی از متفکران سیستمی مطرح و از دانشمندان بزرگ، معتقد است که بخت به نفع ذهن آماده است. در یک سازمان پرورش یک محیط تفکر سیستمی، که در آن تیم‌ها، دائماً فرآیندها و مفاهیم را بهینه می‌کنند و به سطوح جدیدی از کارایی می‌رسند، با انجام کارهای مانند موارد زیر شروع می‌شود. اموری که بخت را با شما و ذهن سامانی‌تان یار خواهد کرد.

باید بازخورد دادن را به یک فرهنگ تبدیل کنید

اگر یکی از کارکنان متوجه موضوع ناکارآمدی شود، مانند فرآیندی که شامل دوبار رسیدگی غیرضروری به کارهای اداری است، باید احساس راحتی کند که نظر خود را به روشی غیرچالش‌آمیز بیان کند. غیر چالش‌انگیز بودن خیلی مهم است، کمک می‌کند تا تعارضات به حداقل برسد و افراد در مقابل نظرات یکدیگر حالت تدافعی نداشته باشند. برای این کار لازم است که کانال‌هایی باز و راحت برای ارائه نظرات وجود داشته باشد یا حتی در جلساتی مشخص و تعیین‌شده، افراد به راحتی نظرات خود را بیان کنند.

باید همیشه از تغییرات استقبال شود

بسیاری از مردم تغییر را دوست ندارند حتی، آنها ممکن است متوجه نباشند که تغییر را دوست ندارند. بیزاری از تغییر می‌تواند بزرگترین مانع برای بهینه‌سازی فرآیندها باشد. مدیران و رهبران باید با الگوبرداری، تغییرات را در آغوش بگیرند و فرآیندهای گام‌به‌گام را برای اجرای آن تنظیم کنند. افرادی را برای نظارت بر تغییر تعیین کنند و بازخورد منظم را هم در حین و هم پس از اجرا تشویق کنند.

باید نظارت منظم را به یک فرهنگ، تبدیل کرد

چگونه تفکر سیستمی را در خود ایجاد کرده یا آن را بهبود ببخشیم؟

بررسی منظم سیستم‌ها و فرآیندهای سازمانی به، به‌روز نگه داشتن آن‌ها و مطابقت با استراتژی‌ها و فناوری‌های فعلی کمک می‌‌کند. مدیران و رهبران باید ممیزی انجام دهند، به کارکنان اجازه دهند راه‌های جدیدی را برای انجام کارها پیشنهاد کنند و در مورد تفکر خود توضیح بخواهند.

البته که مانند دیگر مهارت‌های رهبری، داشتن تفکر سیستمی نیز به همین چند پاراگراف ختم نمی‌شود. ما در مقالات بعدی و روزای پیش رو در وبسایت ملکا منتشر خواهند شد؛ داشتن تفکر سیستمی و روش‌های آموختن آن را به طور کامل شرح داده و مفصل ‌تر در مورد آن صحبت خواهیم کرد.

ارزش آفرینی برای یک رهبر سازمانی چه معنایی دارد؟

ارزش آفرینی برای رهبر سازمانی به معنای خلق ارزش‌های بلند مدت و پایدار برای سازمان، کارکنان و ذینفعان تیم است.

یک رهبر موفق، باید بتواند فرصت‌های نوآورانه را شناسایی و بهره‌برداری کند، منابع و توانمندی‌ها را بهینه‌سازی و توجیه کند و محیطی را ایجاد کند که در آن کارکنان احساس امنیت، تعلق و انگیزه برای ارائه بهترین عملکرد خود داشته باشند.

ارزش آفرینی نه تنها از نظر مالی، بلکه از نظر فرهنگی، اجتماعی و انسانی نیز برای یک سازمان حیاتی و ضروری است. این موضوع باعث می‌شود سازمان‌ها در میان رقبای خود برجسته شوند، مشتریان وفادار و کارکنان متعهد و وفاداری داشته باشند.

در نهایت، یک رهبر با اتکا به توانایی و قدرت ارزش آفرینی، موجب پایداری و رشد پایدار در سازمان تحت هدایت خودش می‌شود.

چرا قدرت ارزش آفرینی برای یک رهبر از اهمیت زیادی برخوردار است؟

چرا قدرت ارزش آفرینی برای یک رهبر از اهمیت زیادی برخوردار است؟

از منظر تجاری، ارزش، زمانی ایجاد می‌شود که یک شرکت بازده‎ی سرمایه‌ای یا درآمدی بیش از سرمایه‌ی اولیه کسب کند. با این حال، اکثر تحلیل‌گران معتقدند این یک تعریف سنتی است و ارزش آفرینی در دنیای مدرن، بسیار متفاوت است.

ارزش آفرینی در دنیای امروز با دارایی‌های نامشهود مانند برندها، ایده‌ها، افراد و نوآوری نشان داده می‌شود. بنابراین، به طور کلی، ارزش آفرینی به عنوان یک ابزار مدیریتی، بهتر از معیارهای مالی دیگر که صرفا عملکرد تجاری را در نظر گرفته‌اند، دیده می‌شود.

ارزش آفرینی، باید انگیزه‌ی پشت هر کسب‌وکاری باشد. اعتقاد بر این است که اگر هر تجارتی، بر ایجاد ارزش برای مشتریان تمرکز کند، متقاعد کردن مردم برای حمایت از محصولات و خدمات آن‌ها بسیار آسان می‌شود. به نظر می‌رسد چرایی اهمیت ارزش آفرینی به خوبی نشان داده شد.

پس می‌توان گفت که، خلق ارزش بستر کسب‌وکار است. این چیزی است که شما را از رقبایتان متمایز می‌کند، داشتن مشتریان وفادار را تضمین می‌کند و معنایی متفاوت را برای برند، به ارمغان می‌آورد. بدون ایجاد ارزش برای کسب‌وکار، پیشنهادات منحصر به فرد یک سازمان فقط به عنوان یک کالای دیگر در چشمان بازار هدف، دیده می‌شود.

چگونه قدرت ارزش آفرینی را در خود ایجاد کرده یا آن را بهبود ببخشیم؟

ارزش آفرینی برای مشتریان یکی از قابل‌فهم‌ترین مدل‌های ارزش آفرینی است. آنچه که در این بخش به صورت خلاصه بیان شده این است که، اگر شما به عنوان مدیر یک سازمان بخواهید برای مشتریان خود ارزش آفرینی کنید، دقیقا باید چه گام‌هایی بردارید؟

درک کنید که چه چیزی باعث ایجاد ارزش برای مشتریان شما می‌شود

برای درک اینکه چه چیزی برای کاربران نهایی شما ارزش ایجاد می‌کند، باید آن‌ها را درگیر کنید، با آن‌ها صحبت کنید، مشتریان را بررسی کنید و اقدامات و واکنش‌هایشان را مطالعه کنید. مهمتر از همه، داده‌هایی دقیق جمع آوری کنید تا بفهمید چه چیزی برای مشتریان شما ضروری است و چه محصولات و خدماتی می‎‌‌تواند نیازهای آن‌ها را پوشش دهد.

به عبارتی نباید بین تفکر شما از ارزش با آنچه که مشتری فکر می‌کند، تفاوت چندانی باشد. به عنوان مثال، اگر شما ارائه‌دهنده‌ی محصولات لبنی هستید، دقت کنید که آیا این قیمت پایین است که برای مشتری ارزش محسوب می‌شود یا اینکه کیفیت برای او در اولویت قرار دارد؟

 ارزش پیشنهادی خود را درک کنید

ارزشی که مشتریان دریافت می‌کنند، نشان‌دهنده‌ی مزایای محصولات یا خدمات به دست آمده منهای هزینه‌های آن است. محصول و خدمات شما چه ارزشی به مشتریان ارائه می‌دهد؟ چه قیمتی نسبت به رقبای خود ارائه می‌دهید؟ کیفیت محصولات و خدماتی که ارائه می‌کنید دقیقا آن چیزی است که مشتریان را به سازمان شما وفادار می‌کند.

گاهی ارزش‌های ارائه شده به مشتریان آنچنان که تصور می‌کنیم، قابل لمس نیستند. به عنوان مثال ایجاد خیال راحتی ناشی از ثبت داده‌های نیروی انسانی به صورت اتوماتیک، شاید به صورت عددی قابل محاسبه نباشد، اما سرعت عمل مدیران منابع انسانی را به شکلی قابل توجه افزایش می‌دهد.

اگر ارزش‌های ارائه شده توسط سازمان شما، قابل اندازه‌گیری در قالب اعداد و ارقام نیستند، حتما سعی کنید آن‌ها را به صورتی دقیق برای مشتریان خود شرح دهید.

گروهی از مشتریان را که می‌توانید نسبت به رقبا، برای آن‌ها سازمان بهتری باشید را شناسایی کنید

گروهی از مشتریان را که می‌توانید نسبت به رقبا، برای آن‌ها سازمان بهتری باشید را شناسایی کنید

اکثر مشتریان درک متفاوتی از ارزشی که ارائه می‌دهید، نسبت به نزدیک‌ترین رقبایتان دارند. این موضوع می‌تواند بر اساس موقعیت جغرافیایی، یا محصولی باشد که فقط یک منطقه آن را جذاب می‌داند.

بیایید این بخش را با یک مثال ملموس‌تر کنیم. اگر جامعه هدف شما، مردم شهر تهران باشند، باید به این موضوع دقت کنید که ارزش پیشنهادی شما برای مردم بالای شهر با پایین شهر متفاوت است، البته که دردناک است، اما حقیقتی است که نباید آن را فراموش کنیم.

اگر شما مدیر یه شرکت ساختمان‌سازی باشید، برای ساخت آپارتمان در بالای‌شهر، بیشتر باید لوکس بودن را در نظر بگیرید در حالی که مردم پایین‌شهر، کمتر به این موضوع دقت می‌کنند.

البته مهارت خلق ارزش یا ارزش آفرینی نیز تنها به مشتریان ختم نمی‌شود. نیروی انسانی، سرمایه‌گذاران و دیگر ذی‌نفعان نیز باید حس کنند که ارزشی را دریافت می‌کنند.

هنر خلق ارزش برای همه‌ی گروه ذی‌نفعان بدون اینکه منافع گروهی دیگر تحت‌الشعاع قرار گیرد، یکی از مهارت‌های رهبری است که در به مرور در مقالات سایت گروه ملکا به تفصیل بررسی خواهیم کرد.

اشتراک گذاری